خرید بک لینک

هیس!

آدمي كه از يه جايي به بعد فقط سكوت ميكنه، تبديل به يه آدم آروم نشده؛ فقط خسته شده از جنگيدن! اونجايي كه منتظر جنگيدنش بودي ولي ديدي فقط يه لبخند بهت زد بدون روزِ رفتنش نزديكه! بعضي از آدما وقتي باهات ميجنگن يعني براشون مهمي و وقتي هم ديگه نسبت بهت بي تفاوت ميشن يعني دارن زندگي كردن بدون تو رو به خودشون ياد ميدن! از هر جنگي نترس! بعضي از سكوتااز جنگ هم ترسناك ترند!

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:02

شست باران همه ی کوچه خیابان ها را پس چرا مانده غمت بر دلِ بارانی من...

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:20


اینجا جهنمی در راه است
بوی سوختهٔ خیانت
از شانههای شب
شُر میکند
بوی عطرهای وحشی
نفسهای مست
چشمهای دریده
اینجا آدمها روز به روز نه
ساعت به ساعت تغيير حالت میدهند
اینجا کسی دل عاشق شدن ندارد..

#امیر_وجود

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:42

کمی از تو را
اضافه میکنم
به قهوه تلخم
فرقی نمی کند
فال هرچه که می خواهد باشد
آغشته به تو باشد
برایم کافی ست...

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:42

داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که بشه پیدات کرد. یچیزی که وقتی برف اومدم بشه دیدش.مثلا صدات چیز خوبیه.داری میری حرف بزن بذار واژه ها گیر کنن به شاخه ها جوری که من دستم برسه بگیرمشون...زمونه عوض شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:42

آدم،

وقتی واقعاًکسی رادوست دارد؛

ساده وآسیب پذیرمیشود!

سهمیه ی عشقِ مراهم شمابردارید

ازآخرین باری که کسی را واقعاً

دوست داشتم؛

هنوزجایِ اعتمادم دردمیکند!:)

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:42

آدمي كه از يه جايي به بعد فقط سكوت ميكنه، تبديل به يه آدم آروم نشده؛ فقط خسته شده از جنگيدن! اونجايي كه منتظر جنگيدنش بودي ولي ديدي فقط يه لبخند بهت زد بدون روزِ رفتنش نزديكه! بعضي از آدما وقتي باهات ميجنگن يعني براشون مهمي و وقتي هم ديگه نسبت بهت بي تفاوت ميشن يعني دارن زندگي كردن بدون تو رو به خودشون ياد ميدن! از هر جنگي نترس! بعضي از سكوتااز جنگ هم ترسناك ترند!

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:42

چی میشد اگر بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم و همونقد صادقانه به زبون بیاریمش؟چی میشد اگر علاقهمونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرف واقعی دلشو بهمون میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 23:22

مینویسم دل خوانده میشد سنگر مینویسم نفس بازهم میخواننش وسیله مینویسم اشک به سینه اش میزنند چوب تنهایی اش را نمیدانم!
عجیب است نفهمیدن دریای تفاوت را و زخم زدن ب شیوه ی جدید!از انهایی که به یکباره فرو میریزی میشکنی و تکه هایت بر پیکره های جهان فرو میرود.
بازهم نمیدانم من کجایم؟!تو کجایی؟!و ما کجا را داریم؟مائی ک برای شناخت تفاوت هایمان میجنگیم اما جنگاور عادلی نیستیم مائی ک از دور بهم نزدیکیم و از نزدیک بهم دور!

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 23:22

کاش میشد
برای ساعتی مُرد!
آن وقت است که میفهمی
چه کسی از نبودنت دق میکند ،
و چه کسی ذوق !
دلم ؛
ساعتی مُردن میخواهد

#حسین_پناهی

برچسب: نویسنده: آرشان نصیری تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 23:22

صفحه بندی